غدیر - عاشورا - انتظار
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

غدیر - عاشورا - انتظار
عقیدتی - سیاسی (اسلامی) به وبلاگ خودتان خوش امدید

اى قافله سالار رهایى!
نوحى بودى، منجى ما در طوفانها
ایّوبى بودى، صبر آموز امّت در بلایا
یعقوبى بودى، الهام بخش شکیبایى در فراق یوسفهاى جهاد و شهادت!
ابراهیمى بودى، که ما را آیین «تبردارى» و «بت‏شکنى» آموختى و خود، تبرزنِ توحید بودى و خلیل حادثه انقلاب، و فدا کننده «اسماعیل» در قربانگاه رضاى حق،
موسایى بودى که از نیل حادثه‏ها و خطرها عبورمان دادى،
عیسایى بودى که با دم مسیحایى‏ات، جانمان بخشیدى،
رسولى بودى که ما را از جهل و جور سلطنت رهاندى و به مدینه ایمان و امامت، رهنمون گشتى،
روزى که امام را در دل شب، در شهر قم گرفتند و به زندان و تبعید بردند، «نى» از نیستان بریده شد، اما ... نواى نى، هرگز خاموش نشد و ناى حقیقت هرگز از «نوا» نیفتاد، تا آنکه همه جا را «نینوا» کرد. امام را بردند، ولى امام، با ما بود، با مردم بود، با «قم» و در «قم» بود. قم در «نجف» بود و نجف در قم!

اماما ، رفتى ولى از یاد ما هرگز نرفتى
در سوگ رحلت امام‏ در جاهلیت قرن بیستم، نهضت تو بعثتى بود، براى کاشتن بذر ایمان و اعتماد و آزادى و استقلال در ذهن و دل امت اسلام.
صدایت، فریادى بود، علیه بتهایى جدید و مشرکان مدرن این روزگار!
و کلامت، «آیه» هایى که در «حرا»ى خودسازى، بر دلت تابیده بود.
و پانزده خرداد، جلوه‏اى از «فَاصْدَغْ بِما تُؤمر» که خشم طاغوتها را برانگیخت.
زندانى شدنت، دوران تلخ «شعب ابى طالب» بود.
و تبعید تو و یارانت، هجرت به حبشه!
سالى که مصطفایت را دادى، «عام الحزن» تو بود.
و عزیمت به پاریس، هجرت مجدّدى بود که در آنجا یاران مهاجر و انصارت در عقبه‏هاى هولناک، با تو بیعت کردند.
امّت در ایران، انصار تو بودند که نزول و آمدنت را به «یثرب انقلاب»، انتظار مى‏کشیدند.
انتظار به سر آمد.
از «ثنیّة الوداع» مهرآباد، بدر سیمایت در افق ایران تابید و در «قُبا»ى بهشت زهرا، نماز عشق خواندى و هفتاد هزار شهید گلگون کفن در آن روز به تو اقتداکردند.
و... بدینگونه ولایت تو بر مؤمنان، در شکل نظام اسلامى تحقّق یافت و پیامت نافذ، و سخنت الفت‏آور و خانه‏ات قبله دلها شد.
مدینه انقلاب، پیام تو را به خارج از مرزها صادر کرد.
قبایل و احزاب، براى خاموش ساختن این نور، ائتلاف کردند. غزوات و سَرایاى تو آغاز شد. ده سال از هجرت تا وفات، با منافقان درگیر بودى، اَحبار و رُهبان و اهل کتاب، کار شکنى کردند. متحجّران بى درد، دلت را خون ساختند.
«پیام برائت» تو، سوره توبه این انقلاب بود و سالى که آن « جام زهر» را دردمندانه سر کشیدى و آخرین حرفهایت را در آن پیام شگفت گنجاندى، به یاد «حجّة الوداع» افتادیم.
و... آه از آن «وصیتنامه» که کاش هرگز گشوده و خوانده نمى‏شد!
و درد از آن «رنجنامه» که براى چندمین بار، ما را به یاد رنجهاى على(ع) در «حکمیّت» و دردهاى امام مجتبى(ع) در صلح با معاویه انداخت و مظلومیت «عترت» را تجدید کرد.

اینک، ماییم و درد فراق و داغ هجران.

[ شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1385 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ جلیل محمود ی ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
لینک دوستان
آخرین مطالب
موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 283532
 **