غدیر - عاشورا - انتظار
X
تبلیغات
رایتل

غدیر - عاشورا - انتظار
عقیدتی - سیاسی (اسلامی) به وبلاگ خودتان خوش امدید

25شوال 1427 برابر با ۲۶آبان ماه 1385 شهادت امام صادق علیه السلام را به ساحت مقدس امام مهدی عج و همه عاشقان ولایت و امامت تسلیت عرض می نماید . خواستم در باره امام صادق مطلبی را بنویسم ولی دیدم قلمی شیوا در این خصوص مطالبی را بیان کرده که خیلی زیبا است من هم شایسته دیدم که شما عزیزان نیز از این اثر لذتی بهره ای ببرید متن ذیل اثری از یکی از عاشقان ولایت و امت آقای محمد نهاد است که منهم اورا نمی شناسم ولی شیفته قلم او شده ام . 

بزرگ پیشوا امام صادق (ع)

بلند سرو آزادگی که به گردن افراشته اش ، توفانهای توفنده را به نبرد میخواند ، اینک خمیده .

درخشان خورشید نور افشانی که به هیبت روشنائیش ، زهره از دل تاریکیها می چکاند ، اینک در هالهء سرخ افق ، در بیکران فرو رفته و زبان هماره جنبان و بی درنگی که پیوند نا میمون سکوت جهل و ظلم را شکست ، خموشی گرفته است .

پیشوای بزرگ ، امام صادق (ع) جهان را بدرود گفته است .

نابکاران نیرنگ باز ، شکست خورده در تمامی جبهه ها ، بهره نا گرفته از همگی حیله ها ، حربه ها ، دست در ناجوانمردانه ترین شیوه ها زده اند .

به سمی در کام ، انتقام خویش را از تلاشهای بی آرام این زبان هماره در فریاد ، ستاده اند .

.... ولی ناکامند ، چه که با اینهمه باز بازنده اند .

تکاپوی پیکر امام ، ثمر خویش را در پروراندن مردانی اندیشمن ، سخنور و رزم آور یافته است . اینک ، دیگر تنها یک حلقوم ، فریادگر اصالتهای اسلامی نیست .

زیرا صخره های سترگی که پرداخته است ، چون کوه ، بازگردانندگان طنین همان صدایند ، و روشنگران حقایق در پرده مانده اند ، کوبندگان کفرها ((اسلام )) نام ،‌و تلاشگران آگاهی مردمان :  پروردگان مکتب (( جعفری ))

و اینک ما در پس دیوارهای قرون شنوای آوای همان زبانیم ، همچنان نیرومند و پرتوان ، همچون روز نخست . و شناختمان از اسلام ، آنچان مرهون روشنگریهای آن بزرگ است که " اسلام محمدیمان " را نشان نقش پر ارج حضرتش ،‌" مذهب جعفری " نام کرده ایم . از این رو است که فاجعه شهادتش برای ما در این دوره های دور نیز به همان اندازه اندوه زا و غم افزاست که "حشام " و "جابر " و " مومن طاق" را ....

آة که اگر امام را چند صباحی بیشتر در میان خویش داشتیم ،‌ سبوهای اندیشه مان از این چشمهء جوشنده بیشتر انباشته بودیم ... لیک ، اندوه و افسوس بیحاصل را سودی نیست .

غروب خورشید را با تنها با طلوع خورشیدی دیگر جبران توان کرد . آن بزرگ ، خود ، انتظار ظهور " مهدی " خاندانش را به ما فرمان داده است . به نشان اندوه بزرگمان در سوگ شهادتش ، منتظری راستین برای دادگستری جهان باشیم . مگر نه این است که او جز بر زمینه ای مساعد در زمانه ای خواستار بساط نهضتش را نخواهد گسترد ؟

روزگا امام

" العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجَمُ عَلِهِ اللَوابِسُ " آنکس که زمانش را شناخته باشد ، آشفتگیها و پریشانیها بر سرش نمی تازند . امام صادق (ع)

جامعهء یک پارچه اسلامی ، پاره پاره شده بود . همبستگی مقدس اندیشه ها جای خود را به پریشانی ءی تفرقه آفرین داده بود . هر سری ، سودائی برای خویش و هر زبانی ، گفتاری برای خود داشت .اما درد آور اینکه در میان همهء این پراکندگیها ، همه در یک اصل و یک هدف مشترک بودند و آن : " نابودی مفاهیم اصیل اسلام راستین " .

هربانگی از هر کوی و برزنی ، اگر هیچ نداشت ، لااقل یا رخوت و ضعفی در عضلات شل و واماندهء ایمان مردمان میریخت ، یا آرمانی اصیل و زنده را از اسلام در چهره ای مسخ شده و دگر گونه عرضه می کرد ، یا بذر تردیدی  سستی آفرین را که از گرایش به تن آسائی و تنبلی مایه می گرفت _ در کشتزار ایمان مردمان می پراکند ،  یا به ندای شهوت انگیز و فریبائی ، هوسهای دیرین را زنده می کرد و دعوتگر فساد جامعه کش می شد ،‌و یا اساساٌ پایه های زیر بنائی اسلام را ، در هجوم حملات بی امان خویش می گرفت ...

  آنچه بود یک هدف بود : مسخ ، فراموشی ، نابودی اسلام ، و جهل ، سستی و تسلیم مسلمین .

  اینک دیگر ، مکتب ، خود در خطر بود . چشمه جوشانی که حیاتبخش اجتماعات و مایه دهنده ء تکاپوگران در هر دو قلمرو اندیشه و عمل بود ، اکنون گِل آلود می شد و حتی از جوشش می ماند .

خطر ، وحشتناکتر از شهادت یا به بند کشیدن یک یا چند تنی از مومنان آگاه بود . اینک دیگر ، اسلام ، خود در خطر مرگ قرار داشت . نه مرگی آشکار و هویدا ، که همه ببینند و بدانند و نگذارند ، بلکه مرگی در معنا ، در ماهیت ، در اصل ، تا آرام آرام ،‌ضد اسلام در چهرهء اسلام بر اندیشه ها حاکم شود .

همه جا ، دم از اسلام بود ، ولی آنچه نبود ، همو بود .

اندیشه هائی که با زیر بنا های اسلامی ، تضادی حل نا شدنی داشتتند در ماسک اسلام و به عنوان عقیده اسلامی ، در اذهان تر زیق می شدند. شکوفه های اصیل اسلامی ،‌جای خود را به گل کاغذیهای دروغینی می سپردند که نم رخوت آور و سستی آفرین "نشستن " را به جای عطر شادابی زا و نشاط بخش "حرکت " در هوا می پراکندند .

اسلام در خطر " مسخ " بود ، تا نام و چهره همان باشد و روح و درون بمیرد و دیگری جایگزینس شود ... تا عوام نفهمند و همچنان بگردش بگردند و خواص ... خوب  ، آنها را هم می شود ساکت نگهداشت ، به کیسه ای از زر ، وبه کرسیئی در صدر ، یا ... اگر نه ، به سمی در جگر یا خنجری در پشت . این بود ، که تلاش  برای باز شناساندن اسلام ، نفی مجسمه های غیر واقعی ، پرده بر داشتن از واقعیت چهره های در ماسک پوشیده شده ، و روشن کردن آنچه در پرده مانده ، وظیفه آگاهان زمان بود که با شناخت درست خویش از اسلام ، به مبارزه با شناسنامه ساختگی آن بر خیزند ..... و این کاری ساده  و پیش پا افتاده نبود.پیکاری بود سخت ، درگیری ئی یک تنه با تمامی جبهه های رنگارنگ خصم ، و نبردی جان به کف در راه هدف . کاری سترگ بود ، خواستار مردی بزرگ ... کدامین مرد ؟ کدامین اندیشه ؟ کدامین دست ؟ ...

انقلاب جعفری

چشمی ندیده  ، گوشی نشنیده و بر اندیشه ای نگذشته که کسی در فضل و دانش و عبادت و پزهیز، برتر از " جعفربن محمد " (ع) باشد .

مالک بن انس –بنیانگزار مذهب مالکی اهل سنت "

امام علیه السلام با دید ژرف ، بینشی الهی ، و با شناختی از زمانه ، درد زمان را شناخت ، و به درمان بر خواست . درد ، جهل بود ، بیداد بود ، مسخ اندیشه های اسلامی بود ،‌دوری از همهء مفاهیم والای اسلامی بود ، و ناچار گمراهی و فساد . و امام درمان را در انقلاب فکری دید ودر نو زائی تعالیم دور مانده و از یاد رفتهء اسلام .پیشوا می دید که جامعه در طول برنامه های منظم مغز شوئی و اندیشه زدائی از همهء افکار بلند عاری شده و همهء مایه های فکری ، زندگی سازیش را از دست داده است ، ناگزیر خلاء فکریش را یا به فساد ، یا به دشمنان آئین ، ویا به گندم نمایان جو فروش _ واروگران حقایق اسلامی _ سپرده است تا برایش بپاکنند بدینسان ، عقائدی اساسا ضد اسلامی که اسلام ، رسالتش را در مبارزه با اینها شناخته است بنام اسلام ، در اذهان جا وا می کنند و حاکم می شوند ، اندیشه هائی همچون "جبر" آذادی کش و به زنجیر کش انسان و معرفی او به عنوان بنده و بندهء ناگزیر و بی ارده ، قانون حاکم {اعتقادجبریون } ، یا دل خوش داشتن به مهر و عفو یزدان ، و بنا بر این ، دست از هر شایسته ای شستن و به هر ناشایستی آلودن ، و بازهم امیدوار بودن {{اعتقاد مرجئه }} و ... و ... که می دانیم با اندیشه های اسلامی تا چه در تضادند و در خور توجه است که در همین هنگام ، بازار روایت سازی و خبر پردازی سخت رونق می گیرد و طی برنامه های مشخص برای پیامبر و ائمه علیهم السلام و حتی خود امام صادق (ع) روایت می سازند و از ایشان نقل می کنند و جالبتر اینکه افکار خود امام صادق (ع) به دلیل اعتبار بیش از حدراویان ، به چیزی نمی گیرند .گِل آلودگی این آب ، آنچنان است که این گروه اسلام نشان ، و مسلمان نما ، ، _ که در کار مسخ آن و تحمیق اینند _ حتی گروهای شناخته شده ضد اسلامی – که ماسک هم ندارند – حمله به بنیاد اسلام را دو باره آغاز می کنند . مادیون یا دهریئن در این هنگام جانی می گیرند و از واز جسارت هم پیمانان نقاب پوششان جرأتی می یابند و دو باره دست بر کهنه کالای پوسیدهء خویش می نهند و بفریاد ، مشتری می خوانند . مرده گفتار اینان اگرچه در جامعه لااقل بنام اسلامی آنزمان ، خریداری ندارد در آشوب آفرینی و جنجال بر انگیزی سهمی عمده را می گیرد و سستئی را در اندیشه و عمل گروهی از مسلمانان به ارمغان می آورد .

در توفان توفنده و نعره در انداز این هنگامه ، نهال نوپای و کمتوان اسلام راستین ، تنها قربانی فاجعه است و کنده نشدنش در این گردباد تنها به بازوانی پولادین نیازمند است که استوار بر گامهای ثابت و مصمم خویش ، حمایتش کند ... این بازوان و آن قدم را ابر مرد زمان حضرت امام صادق (ع) پیش می نهد و به پشتیبانی از اصالتهای اسلامی ، زبان فریادگر و بران حقیقتگوی خویش را بکار می گیرد . یک تنه در برابر تمامی هجومها ی سیل آسای دشمنان آئین اسلام می ایستد و فریادگر حقایق پنهان می شود ... صخره های  سخت  مدینه دیگر بار ، بانگ بیدادگر محمد (ص) را از حلقوم "جعفر" می شنوند "انقلاب جعفری " ، عهده دار رسالت "احیای انقلاب محمدی " شده است . امام ، با بهره گیری از شرائط سیاسی زمانه ، که هنوز آتش اختلاف دو دشمن گرم است و بنی عباس به بنی امیه ، مشغول ، فرصت را غنیمت می شمارد و با برنامه ای هوشمندانه و منطبق با زمان ، برای این انقلاب فکری ، طرح تعلیم و تربیتی در سطح وسیع را می ریزد و به "فرد سازی " می پردازد . مجلس درسش ، هر یک کارگاه مشعل سازی ای می شود که جرقه های نورپاش و درخشان را به اقصی نقاط ظلمات گسترده زمان پرتاب می کنند .

مدینه ، شاهد بنیاد دانشگاهی بزرگ می شود که همگی اندیشمندان زمان را در آغوش خود می گیرد و بدینسان ، مرکزی بزرگ برای تحقیقات و پژوهشهای علمی و اسلامی ، تولد می یابد ، با آنچنان ارزش و ارجی که چند صباحی در حضور امام بود ، افتخاربلندی برای همگان محسوب می شود، وتا دیر زمانی بعد هم ، هرکه نشانی ،یادی یا گفتاری از جعفربن محمد (ع) دارد از آن به سربلندی یاد می کند تا آنجا که افتخار کسانی چون ابو حنیفه و مالک بن انس (بنیان گذاران دو مذهب از مذاهب سنیان ) نیز شاگردی آن بزرگ می شود .

گروه گروه دانش پژوهان تشنه کام ، رو سوی مدینه می نهند و آنگاه سیراب از چشمه جوشان دانش آموزان امام در شهرها می پراکنند تا تمنای دهان های باز و خشک گروه های مردم راپاسخ گویند .

و...و بدینسان انقلاب فکری امام برگستره مملکت اسلامی بال می گشاند و همه جا اندیشه های راستین اسلامی را همچون حربه هایی برعلیه افکار اسلام نمای اسلام ستیز می پراکند.

دانشگاه جعفری جز نهضتی در اندیشه ها ، پیشرفتی شگرف نیز برای دانش حاصل می کند . جابر بن حیانها ، مفضل بن عمرها و ... با توشه گیری از خرمن دانش امام بنیاد دانشهایی همچون بیولوژی ،شیمی و... را می افکنند .

تلاشهایی پیگیر و پیکار بی امان امام صادق (ع) ، ثمر می بخشد . اسلام همچنان که هست پرده از رخسارمی افکند . تشیع این جلوه اصیل اسلام با روشن گریهای امام قوام می گیرد و استوار می شود . دین از خطر مسخ و جامعه از خطر مرگ ، رهایی می یابد .

کوشش امام می تواند طپشی نو در قلب طپنده و حیات بخش و حرکتی تازه در این هماره رهرو آگاهی یافته بیافزاید و یاد فراموش شده ء اسلام را با فریا دش به خاطره ها بکشاند . آنچنان بانگش در گوش نسلهای بعد نیز طنین بیافکند و ما را نیز از زلال چشمه سازانش بنوشاند .

و اینک در فرجام یک مسئله مانده است و همه مسئله همین است و اینکه :

آیا پیروان اوئیم ...؟   (نقل از : نشریه انتظار ، دیماه 59 ،)

[ پنج‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1385 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ جلیل محمود ی ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
لینک دوستان
آخرین مطالب
موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 283548
 **