غدیر - عاشورا - انتظار
X
تبلیغات
رایتل

غدیر - عاشورا - انتظار
عقیدتی - سیاسی (اسلامی) به وبلاگ خودتان خوش امدید

السلام علیک  یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجک

السلام علی معز الاولیاء و مذل الاعداء، سلام و درود بر خاتم اوصیاء، مفخر اولیاء، کوکب فروزان آسمان ولایت و تنها باقیمانده خاندان عصمت علیه السلام که با قیام خود آخرین حلقه از حلقات مبارزه حق و باطل را به پایان می برد و کاخهای ستم و کنگره های بیداد را برای همیشه درهم کوبیده و آنچه غایت بعثت انبیاء و کوشش اولیاء بوده در جامعه تحقق خواهد بخشید .

       دست من گیرکه این دست همان است که من   

    بارها از غم هجران تو بر سر زده ام  

   

وصل تو گر در نفس آخر است 

 از همه عمر آن نفسم آرزوست  

      

  

 

السلام علی ربیع الانام  و نضره الایام

سلام بر بهار مردمان و سبزی روزگاران

بگو با آنکه می گوید به یک گل کی بهار آید

                                              گل نرگس جهانی را مصفا می کند آخر

مولا جان ! آمد و بهار و بی گل رویت بهار نیست .

سلام

عید آمد اما عیدی بی مولا و امسال هم سالمان را بی مولا تحویل کردیم.

خدایا! تا کی باید بهار های نوروز را بی بهار مردمان بگذرانیم و غم انتظارش را همچنان به دوش بکشیم . امسال هم عهد خواندیم و عهد قدیممان را نو کردیم . تجدید کردیم و بر ظهورش دعا کردیم .

یا صاحب الزمان خودت دست به دعا بردار که کار به دست شماست و دعای شما تایید و امضای دعای شیعیانت .

خدایا! بهار سال ۸۹ را با ظهور بهار مردمان دائمی کن .

    و این بحر طویلی است از حمید رضا برقعی

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

 کپی شده ار :  http://vage.blogfa.com/

 اللهم عجل لولیک الفرج والنصر  

[ سه‌شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1389 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ جلیل محمود ی ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
لینک دوستان
آخرین مطالب
موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 283548
 **