ترجمه اشعار استاد فقه و فلسفه مرحوم آیت الله العضمى حاج شیخ محمد حسین اصفحانى قدس سره السبحانى مشتهر بعلامه کمپانى است که این بزرگوار از اساتید مرحوم آیتین علمین آقاى خوئى و آقاى میلانى اعلى الله مقامها به شمار مى رود.
در مدح و رثاء حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها.به نقا کتاب فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت اثر دانشمند محترم سید محمد کاظم قزوینی با ترجمه استاد دکتر فریدونی تقدیم می گردد ملتمس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
گوهر قدس از گنجینه مخفی خدای تعالی آشکار شد و با خویشتن ، کلمات الهی را آشکار نمود.
از آسمان عظمت الهی در عالم اسماء برترین کلمه تجلی نمود.
بلکه او مادر کلمات محکمه الهی است که در غیب ذات خود شناخته شده نبود.
مادر پیشوایان عقول بر جسته و درخشان و بلکه مادر پدرش که او علت العلل ایجاد مخلوقات است.
روح پیامبر در منزلت بزرگ وی و در برابری هم تراز کسی بود که هم ترازی ندارد.
نمایان شد در حالیکه از لحاظ وجودی بس لطیف بود ،لطیفی که برتر و بلند مرتبه تر از این بود که دیده شود.
در بهترین وضعیت وحالت ظاهر گردید ، که وی عصاره و خلاصه تمام ادوار و اکوار است.
در حقیقت کمال متصور گردیده به صورتی که بس جمال بدیع و زیبایی داشت.
او در قوس نزول حوریه ای است و در قوس صعود محور عقول ( ائمه اطهار )
نمای او ، وجوب را در امکان به بهترین وجهی نشان می دهد.
زیرا که او در دو قوس نزول و صعود ، مرکز آسیای وجود است.
و در محیط دایره وجود و هستی مداری برتر از طاهره موجودنیست.
واز هر رسم ونامی در حفاظ بوده و در کتب آسمانی به رمز نوشته شده است.
راستگویی که مانند وی راستگویی نبود وبه راستگویی و صدق از دهان حقایق را بیرون می ریزد.
رمز ظهور حق درمظاهر به آن وجود درخشان ظاهر گردید.
او بتول طاهره است وعذرا است مانند مریم طاهره ، ولی ایندو یکسان نیستند.
زیراکه وی سیده زنان است ومریم کبری است بدون آنکه بتوان این مطلب را مخفی کرد.
بشارت باد به تو ای پدر عقول عشره به این پاره تن طاهره مطهره.
مرکز قلب عالم وجود و خرمی فردوس در بهشت ها .
روی درخشنده او چراغ هدایت است که زیبایی آخرین فرزند او از زیبایی نخستین فرزند ش شناخته می شود.
ودرچهره وی ، به دیدگان اولیاء خدا دوچشمه از آب زندگانی وآب حیاء موجود است.
بشارت باد بر تو، ای خلاصه ایجاد (پیامبر ) و بر گزیده مروت و مجد و بزرگی .
مادرِ کتاب و دختر نزول قران ، خانه دار خانه علم تاویل قران.
دریای بخشش ومحل بهم پیوستن دو دریای نبوت وامامت ، قلب هدایت و قلب دو عالم .
دختر یگانه پیامبر که اولین و اشرف مخلوق خداست و دومین شخصیت پس از امیر المومنین که نسخه یگانه است.
ومرکز پنج تن آل عبا و محور وجود هفت امام بلند پایه و عزت و والا مقام.
تهنیت بر تو باد ای سروهمه جهانیان ( رسول خدا) به بزرگترین موهبت های شکوهمندی که خدا بتو عنایت عنایت فرموده است .
طاووس باغ انس به سوی تو آمدبا روحی که از ارواح قدسی براودمیده شده بود.
از بهشت اسماء و صفا ء و پاکی که برتر از مدح و ثناگویی است.
آن کسی که ارواح از بوی وی راحت یافت و نفوس از نسیم وی به جنبش در آمد.
هر آگاه به وسیله او در جهان هستی به خود می آمد و جهان مانند شبح هایی بود که در او روح دمیده شد .
به وسیله حضرت فاطمه زهراء (س) زمین وهر کس که بر اوست زنده شد و بازگشت امر فردا به سوی اوست.
اندوه من بر وی این علت است که قدر وی را ضایع کردند تا آنگاه که ماهِ رخسار او در حجاب غیبت پنهان شد.
از غصه های زمانه چشیده و نوشید آن مقدار که از حد بیان و گفتار گذشت.
و دوست داشتن وی از صفات عالیه است که بر این محبت قرون پیشین گردیده و گذشته است.
طبیعت وی از ناپاکی پاک شده است پس چه رتبت و مرتبت رفیعه ای دارا است .
در این جهان که جهان سنگریزه های نکوهیده است دارای همتی بلند و عزمی والا بود.
درافق مجد و بزرگی او زهراء (درخشنده) است وخورشید را از تابش روی او ، نورانیت است.
بلکه وی نور جهان انوار و محل طلوع خورشید و ماه ها است.
شیر خورده از پستان وحی از سوی خدای بلند مرتبه ،و پیمان بسته با تنزیل محکم خدا ، قرآن است.
از لغزشهای هواهای نفسانی بازداشته شده و از هر نشانه خطا نیز معصوم است.
نشانگر پوشش و حیا است و پوشش وی بیانگر غیب ذات حق تعالی است.
راضی به آنچه که قضا الهی حکم کند، بر آن قضاهائی که حتی فضای باز هم برایشان تنگنا است.
پاک از چرک و لکه همه قیدها زیرا که وی از تمام حدود بی نیاز است.
ای قبله ارواح و عقول و ای کعبه شهود و وصول.
ای آنکه به قدوم وی منی مشرف گردید و ای آنکه به وی نهایت آرزوها حاصل می شود.
وای آنکه باب بلند مرتبه وی درِرحمت وپناهگاه هرصاحب ناراحتی و درد و رنجی است.
حطیم بهشت در برابر درِ خانه فاطمه (س) چیست ؟به نور وی آتش جهنم خاموش میگردد .
بیت معمور(خانه او)کعبه اهل آسمان است که خاک درش ، بوسه گاه ثریا است.
خانه ای که ایشان در آن زندگی می کند سر چشمه عظمت است ، بگونه ای که ، کعبه آن را طواف می کند.
حجاب وی مانند حجاب خدا است ، جرقه آتشی که دیدگان را می رباید .
درحال حجاب و پوشش خود ، واجب الوجود را متمثل کرد پس زمانی که از قبه های وی نور بدرخشد چگونه خواهد بود؟
ای گوهر و دُرِّ عصمت و ولایت که از صدف حکمت و عنایت برون آمدی.
ستاره درخشان آسمان ، نورش از پرتو آن در درخشان است .
وخورشید درخشان در برابر نور او مانند ستاره کم نور می ماند وچگونه این مطلب صحیح نباشد و حال آنکه فطمه زهرا را حَد و انتهائی نیست .
جهانهای بالا ، با نور آن دُرّ ِ نورانی ، روشنائی و درخشندگی گرفت .
ای درخت تناوری که قله فلک را پر کرده است و بلکه شاخه پاک او از سدرة المنتهی گذشته است .
ای درختی که شاخه هایش در عوالم وجود پائین آمده تا جایگاهی که در آن عقلها حیران می گردد .
به جایگاه اَوْ اَدْنی نزدیک شده ، پس از این مثل ، مَثَلی برتر را مجوی .
ای درخت طور و حال آنکه در برابر درخت بلند مرتبه و ریشه دار پر ثمر این قیاس صحیح نیست .
و یقیناً سدره المنتهی و شجره زیتونه ، عنوان وبرداشتی ازآن درخت تناور مبارکه است .
میوه های تابانِ آن ، مظاهر ذات حضرت حق و جلوه های اسماء و صفات خدایند .
سر آغاز زندگی در آغاز وجود وپایان سرانجام ها در نهایت امرند .
میوه های آن درخت (حضرت فاطمه) درصفحات کتاب امکان ، قطعیات قرآن اند.
میوه های آن درخت رویشگاه معرفت وعلمند که از بهشت ذات حق چیده شده اند .
درود وتهنیت برتو ای سرور موجودات در عوالم غیب و شهود (رسول اکرم ص).
به ، دختری که شان و منزلتش از نظیر داشتن برتر است ، چگونه وحال آنکه در تجلی تکرار نیست .
هیکل توحید هرگز دوگانگی نپذیرد ، پس چگونه نظیر و مانند تواند داشت .
حضرت فاطمه زهرا (ع) محل تلاقی دو قوس صعود و نزول است ، پس مانند وی دومی یا نظیر نتوانی دید .
در عظمت و بزرگواری قدیمش ، یگانه و در بهترین ارزیابی ، یکتا است .
وانچه بر وی از مصیبتها رسید ، کلید شروعش ، از حدیث باب است .
چرا که موضوع هجوم به خانه وی به شدت تاثر انگیز است از آنچه که دستهای خیانتکار مرتکب جنایت شدند .
آیا باید دشمنان بر خانه هدایت یعنی به محل نزول وحی ومرکز وجود هجوم آوردند! ؟ .
آیا باید به درِخانه وی آتش زنند ، به درِ خانه ای که آیه نور بر مرکز نور افشانیش می درخشد؟.
ودرِ خانه فاطمه زهرا (س) که درب خانه پیامبر رحمت است و برترین در از درهای نجات امت می باشد .
بلکه درِ خانه او باب خانه پروردگار علی اعلی است که درآنجا وجه خدا تجلی کرده است .
با آتش زدن بر درخانه او ، جز ننگ چیزی به دست نیاوردند و پس از این عمل یقیناً به عذاب آتش دچار خواهند شد .
چه قدر نادان بودند آن گروه ، زیرا که آتش نورِ خدای جل و علا را خاموش نمی کند .
ویقیناً شکستن پهلوی حضرتش ترمیم نخواهد شد مگر به شمشیر عزیز قدرتمند (امام عصر عج).
زیرا که خورد کردن آن پهلوی پاک ، مصیبتی است که نظیرش مصیبتی نیست .
و از فوران خون از دو سینه اش ، بزرگی آنچه بر وی گذشت شناخته می شود .
سست باد دست طغیان و تجاوز آن جانیان که با ضربه زدن به صورت وی از حد خود تجاوز کردند.
چشم وی سرخ و خونین شد ، وهمراه آن چشم معرفت بر چنین کاری به شدت اشک خواهد ریخت .
از بین نمی برد سرخی چشم را غیر از سفیدی شمشیر ها ، در آن روز که پرچم امام مهدی (عج) بر افراشته می شود .
وبرای تازیانه صدائی بود که آن صدا در گوش زمانه طنین می افکند و چه تاثر بر انگیز است .
و اثری که در بازوی حضرت زهرا (س) مانند النگو ودستبند باقی ماند بهترین دلیل است.
واز سیاهی شانه او ، فضاتیره وتاریک شد ، که مگر علی مرتضی را در این مصیبت خدا یاری کند .
و ضربه غلاف شمشیر بر دو پهلوی حضرتش به سر وی آورد آنچه را که آورد .
و من نمی دانم خبر میخ در را ، از سینه اش بپرس که مخزن اسرار وراز هاست .
ودر باره جنین بلند مرتبه وی ، دل خون می شود و آیا آنانکه این کار را کردند می توانند این چنین مطلب آشکاری را بپوشانند .
ودر و دیوار و خون شاهدان صادقی هستتند به آنچه مخفی انجام شد .
جانی ، جنایتی بر جنین وی انجام داد که از ناله او کوهها از هم پاشیدند .
آیا باید با دختر پیامبر به خاطر طمع و حرص در حکومت اینگونه رفتار شود ؟ چه مطلب عجیبی است ! .
آیا مصیبت زده مجروحی را از ترس رسوائی از گریه باز باید داشت ؟ .
قسم به خدا شایسته است تا زمانیکه زمین هست و آسمان می چرخد بر وی خون گریه شود .
از فقدان مایه عزتش که پدر بزرگوارش باشد و از اینکه یاورش را خوار و به سختی گرفتارش ساختند .
آیا نحله حضرت صدیقه طاهره وارث اشرف مخلوقات مباح می گردد ؟.
چگونه سخن وی را با زور رد می کنند و نمی دانند که این کار رد کردن آیه تطهیر است .
آیا دین باید از یک اعرابی گرفته شود و نص کتاب خدا به دور افکنده شود ؟.
پس آنچه را در دست او بود از وی گرفتند و جرم و جنایت را تا بالاترین خود رساندند.
وای بر آنان ! که بر خلاف سنت روشن پیامبر (ص) از وی بینه و دلیل خواستند .
و رد کردن آنان شهادت شهود را . برترین شاهد بر مقصود است .
آری آنان نمی خواستند مرز داری از اسلام کنند بلکه می خواستند درِ خانه او و درِ خانه علی مرتضی را ببندند.
در مقابل حق قرارگرفتندو درِ خانه حق را بستند، گوئی که خود را از عقاب خدا در امان می دیدند .
آیا پاره تن پیامبر پاک که منزلتش عظیم باید شب دفن شده وخاک برقبرش ریخته شود ؟
وی به شب و در پوشیدگی و خفا دفن نشد مگر بخاطر شدت تاثرش بر اهل جفا .
هر که هرچه شنیده باشد این را نشنیده است که کسی هم قدرش وهم قبرش مخفی باشد.
وای بر آنان از غضب خدای جبار به ظلمی که آنان بر ریحانه رسول خدا(ص) انجام دادند.
پیام آن مرجع عالیقدر (قدس سره ) را که به مناسبت ایام فاطمیه 1383 صادر گردید است نقل می نمایم
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الذین یوذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً
قال رسول الله«صلى الله علیه وآله»: فاطمة بضعة منی یوذینی من آذاها
در ایام شهادت عصمت کبرى فاطمه زهرا«علیها السلام» قرار گرفته ایم. وجود شریفى که هم اُمّ ابیها بود و هم اُمّ و مادر گرامى ائمه اطهار«علیهم السلام». حقیقتى که محور اهل بیت عصمت و طهارت و رمزى عظیم در خلقت که بشریت حتى شیعیان و محبّین نتوانسته اند او را بشناسند. انسیه اى که حقیقت نورانى او در پس پرده هاى ظلم و عناد و جهل و خصومت باقى ماند و تا قیامت هم روشن نخواهد شد. شیعه و بلکه همه انسانیت و ملک و ملکوت به وجود چنین مخلوقى افتخار نموده و این کوثر عظیم خدادادى را سبب بقاء دین پیامبر«صلى الله علیه وآله» و سیراب شدن جامعه بشرى از کمالات و علوم و سجایاى فرزندان گرام او مى داند. واقعاً اگر زهرا«علیها السلام» نمى بود و این دُرّ گرانبهاى وجود تجلّى نمى کرد چه افق تاریکى بر عالم تکوین و تشریع ترسیم مى گشت؟! همه انسانها بر حسب آیه شریفه قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودة فی القربى. در برابر حق معنوى بزرگ پیامبر در هدایت بشریت، موظف به یک تکلیف مشترکند و آن مودت و محبت به ذى القربى و خاندان پیامبر«صلى الله علیه وآله» است که در رأس آنان زهراى اطهر است این امر به عنوان یک تکلیف و فریضه براى همه انسانها در تمامى دوران است و اختصاص به مردم زمان آنحضرت نداشته است. مودت نسبت به فاطمه، تکریم و تعظیم آن حضرت و احیاى یاد و خاطره او و ذکر رنجها و مصائبى است که بر آن وجود نازنین وارد شده است. ما هیچگاه نمى توانیم آن مصائب را فراموش نمائیم و تاریخ گواه بر این امر است که در مدت عمر کوتاه چه زجرها و ظلمها بر آن یگانه بانو وارد شد که امیر المؤمنین على علیه السلام که در رأس موحّدین است بعد از شهادت او فرمود: حزن و اندوهم همیشگى است و پایان نمى پذیرد. آیا با چنین تعبیرى، شیعه على و امت پیامبر«صلى الله علیه وآله» مى تواند جداى از این حزن و ماتم باشد؟ از اینجهت بر شیعیان و پیروان اهل بیت«علیهم السلام» است که در چهارشنبه سوم جمادى الثانیه که بر حسب روایت صحیحه مصادف با شهادت آن حضرت است و بحمد الله در کشور جمهورى اسلامى تعطیل رسمى است هر چه بیشتر در احیاء این امر بکوشند و با فریادهاو عزادارى ها و دستجات ارادت خود را به آن حضرت اظهار و گوشه اى از حقوق آن شهیده را ادا نمایند انشاء الله.
محمد فاضل لنکرانى 29/4/83
پانزده خرداد، جریان خون «مذهب» و شور «ایمان» در اندام رِخْوت گرفته مردم ایران بود.
(( پانزده خرداد»، آغاز یک حرکت مکتبى و انقلاب اسلامى بود که با رهبرى امام خمینى(ره)، این زندگى بخش امّت و زندهساز ایران و مجدّد اسلام، در 22بهمن57 به پیروزى رسید.
پانزده خرداد، مشعلى فروزان از خون و عشق و شهادت بود که در دست «طلبه» و «دانشجو»، همه ساله بر افراشته مىگشت و «فیضیه» و «دانشگاه»، هر سال در این روز، براى شهداى پانزده خرداد، «فاتحه» مىخواند تا راه «فتح» را بگشاید و به سوگ مىنشست تا ملت را به قیام وا دارد.
پانزده خرداد، اگر جانى دارد و تازه است، حیات خود را از نَفَس مسیحایى «روحخدا» به عاریت دارد.
پانزده خرداد، آغاز حرکت مکتبى ملّت مسلمان ایران است.
روز «امام» است، روز «امّت» است. روز بیعت با امام است. روز میثاق «خون» و پیمان «شهادت» است.
پانزده خرداد، موج متلاطمى بود که از « قم » آغاز شد و قم، یک تاریخ است، یک فرهنگ و یک مکتب است.
پانزده خرداد، این نبض پرطنین تاریخ، این جان دین در چلّه روز، فقط یکى از «ایّام اللّه»ى است که امام امّت بر تارک تاریخ نشاند.
«پانزده خرداد»، انفجار فجر «فلاح» است در قلب «قرن قساوت. »
نه شورش کور، بلکه تبلور ایمان! نه حرکتى نافرجام، بلکه آغازى براى آغازها و بذرى براى حرکتها. نه تلاش ارتجاع، بلکه نهضت مکتب و قیامى رجعتشکن و بنیانسوز و بنیانساز.
پانزده خرداد، دلشوره قرنها اسارت آزاد، و آزادى اسیر است.
خرداد، یک تاریخ است و نیمه آن، اوج خورشید یک روز بلند و گرم و جوشان!
پانزده خرداد، یادآور خروش «ابوذر» است و قیام «حُجر» و پیکار «مسلّم» و نهضت «توّابین» و خروج «ابومسلّم» و جنبشهاى«علویون» و جانبازى «سربداران».
پانزده خرداد، رواق باز تابنده فریاد «سید جمال» و مظلومیت «شیخ فضل اللّه» و آگاهى «خیابانى» و سیادت «سعیدى» و غرور و قهرمانى «غفارى» و طهارت «مطهرى»است.
«پانزده خرداد»، قلب پر طپش و خونفشان اسلام، نبض تاریخ معاصر، و آغاز حرکت مکتبى است که به پیروزى انقلاب اسلامى انجامید (محدثی ، جواد ، قطعات )
شامگاه ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ خورشید فروزانی غروب کرد که گرمی بخش دلهای خداجوی همگی مسلمانان جهان و همه اندیشمندان جهان انسانیت بود دیشب فروغی تابناک به خاموشی گرائید که روشن بخش اندیشه صدها میلیون مسلمان عاشق پاکیاخته سراسر گیتی بود .
حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست و قلب مالامال از عشق به خدا و بندگان رنجکشیده صالحش از تپش افتاد اما حمد خدای را که وارثان خط امام که همان ادامه ولایت غدیر است با غروب خورشید وجود خمینی کبیر از افق با پیشوائی از سلاله پاکان فرزند فاطمه به خورشیدی پرفروغ دیگری روی آوردند ودست بیعت در دست ولایت نهادند که همان راه را ادامه می دهد و بهمان منهج و خط رهبری است پیمان به جان بستتند .و حضرت امام خامنه ای همچون خمینی (ره) کشتی انقلاب اسلامی را رهبری می نماید .مصیبت فقدان پیرجماران خمینی کبیر معمار انقلاب اسلامی برهمه عاشقان عالم انسانیت تسلیت باد و انتخاب شایسته ولایت فقیه و رهبری انقلاب اسلامی بعد از غروب خورسید جماران بر همه عاشقان و مسلمین جهان مبارک

بسم الله الرحمن الرحیم
یا بقیه الله الاعظم یا امام زمان ما نیز در عزای مادر شهیده مظلومه ات دلشکسته و عزاداریم و از درگاه قادر منان عاجزانه التماس می کنیم که از بقیه غیبتت به پهلوی شکسته و بازوی کبودش صرفنظر کند و با ظهورت جهانی را از شر استکبار جهانی نجات بخشد.
حضرت زهرا(س) دلش از یاس بود دانه های اشکش از الماس بود
در نظام هستى و عالم خلقت آنقدر مسایل اسرارآمیز وجود دارد که یقینا بشر، با همه اطلاعاتى که از جهان دارد، هرگز به ژرفاى آن پى نخواهد برد.
از جمله آن مسایل وجود چهارده معصوم است که خداوند آنها را به عنوان هدیه و نعمت بر انسان ارزانى داشته است و در بین این چهارده معصوم یک زن به نام فاطمه علیهاالسلام نیز قرار داده است . راستى این چه سرى است که در بین چهارده معصوم یک زن وجود دارد که یازده امام از نسل اویند!. و راستى فاطمه کیست ؟!
فاطمه علیهاالسلام الگوى معرفت الله است . فاطمه انسان کامل است و الگویى است براى تکامل …فاطمه علیهاالسلام نه فقط هدایت گرى است در مسیر کمال بلکه به مقصد رساننده است ؛ چرا که داراى فضایلى است که انبیا آنها را داشته اند... فاطمه علیهاالسلام را مى بایست تنها با خاتم انبیا و تنها باید با دیگر معصومین قیاس کرد و بس .
فاطمه علیهاالسلام کیست که در هنگام نماز در پیشگاه معبود، خدا به وجودش افتخار مى کند و چه گوهر ناشناخته ایست که رضا و خشم خود را در رضا و خشم وى مى داند! فاطمه علیهاالسلام لیلة القدر است و شناخت فاطمه علیهاالسلام در شناخت لیلة القدر است . در این بانوى بزرگ چه اسرارى نهفته است که چنین جایگاهى در نزد خداوند دارد؟
به امید آن که فرداى قیامت مشمول شفاعت حضرتش شویم. ایام شهادت ام ابیها ، مادر امامت ، همسر ولابت اولین شهیده راه دفاع از امامت و ولایت صذیقه شهیده حضرت فاطمه سلام الله علیها را به امام مهدی عج منتقم حقیقی خون شهدا و همه شیعیان و دوستدارانش و نگهبانان و پاسداران همیشه بیدار دفاع از ارزشهای اسلامی در سراسر جهان تسلیت عرض می نمایم
طلوع محمدزمین و آسمان «مکه» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد مىپیچید امید زندگى در جان موجودات مىجوشید هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود شبى مرموز و رؤیایى به شهر«مکه» مهد پاکجانان دختر مهتاب مىخندید شبانگه ساحت «ام القرى» در خواب مىخندید زباغ آسمان نیلگون صاف و مهتابى دمادم بس ستاره مىشکفت و آسمان پولک نشان مىشد صداى حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ به سوى کهکشان مىشد دل سیارهها در آسمان حال تپیدن داشت و دست باغبان آفرینش در چنان حالت سر «گل آفریدن» داشت. شگفتیخانه «ام القرى» در انتظار رویدادى بود شب جهل و ستمکارى به امید طلوع بامدادى بود. سراسر دستگاه آفرینش اضطرابى داشت و نبض کائنات از انتظارى دمبدم مىزد که: امشب، نیمه شب خورشید مىتابد ز شرق آفرینش اختر امید مىتابد در آن حال «آمنه» در عالم سرگشتگى مىدید: به بام خانهاش بس آبشار نور مىبارد و هر دم یک ستاره در سرایش میچکد، رنگین و نورانى و زین قدرت نماییها نصیب او شگفتى بود و حیرانى در آن دم مرغکى را دید با پرهاى یاقوتى و منقارى زمرد فام که سویش پر کشید از بام و در صحن سرا پر زد و پرهاى پرندین را به پهلوى زن درد آشنا سایید بناگه درد او آرام شد، آرام به کوته لحظهاى گرداند سر را «آمنه» با هاله امید تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را دو چشمش برق زد تا دید رخشانچهر «احمد(ص)» را شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را سپس بشنید این گفتار وحى آمیز: - الا، اى «آمنه» اى مادر پیغمبر خاتم! سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد سعادت همره جان تو و جان «محمد» باد بدو بخشیدهایم اى «آمنه» اى مادر تقوى! صداى دلکش «داوود» و حب «دانیال» و عصمت «یحیا» به فرزند تو بخشیدیم: کردار «خلیل» و قول «اسماعیل» و حسن چهره «یوسف» شکیب «موسى عمران» و زهد و عفت «عیسا» بدو دادیم: خلق «آدم» و نیروى «نوح» و طاعت «یونس» وقار و صولت «الیاس» و صبر بىحد «ایوب» بود فرزند تو یکتا بود دلبند تو محبوب سراسر پاک سراپا خوب. دو گوش «آمنه» بر وحى ذات پاک سرمد بود دو چشم «آمنه» در چشم رخشان «محمد» بود که ناگه دید روى دخترانى آسمانى را به دست این یکى ابریق سیمین در کف آن دیگرى طشت زمرد بود دگر حورى، پرندى چون گل مهتاب در کف داشت «محمد» را چو مروارید غلتان شستشو دادند به نام پاک یزدان بوسهها بر روى او دادند سپس از آستین کردند بیرون «دست قدرت» را زدند از سوى درگاه خداوندى میان شانههاى حضرتش «مهر نبوت» را سپس در پرنیانى نقرهگون، آرام پیچیدند وز آنجا «آسمانى دختران» بر «عرش» کوچیدند همان شب قصهپردازان ایرانى خبر دادند: که آمد تکسوارى در «مدائن» سوى «نوشروان» و گفت: اى پادشه «آتشکده آذرگشسب» ما که صدها سال روشن بود هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش به «یثرب» یک «یهودى» بر فراز قلهاى فریاد را سر داد: که امشب اخترى تابنده پیدا شد و این نجم درخشان اختر فرزند «عبد الله» نوین پیغمبر پاک خداوندست و انسانى کرامندست یکى مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائى قدم بگذاشت در «ام القرى» وین شعر خوش برخواند: «که اى یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟ چه کس دید از شما آن روشنان آسمانى را؟ که دید از «مکیان» آن ماهتاب پرنیانى را؟ زمین و آسمان «مکه» دیشب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود بیابان بود و تنهائى و من دیدم که از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد به چشم خویش دیدم: ماه را از جاى خود کندند ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوى عود آمد بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایى! بیابان بود و من، اما چه اخترهاى زیبایى! بیابان، رازها دارد ولى در شهر، آن اسرار، پیدا نیست بیابان نقشها دارد که در شهر آشکارا نیست کجا بودید اى یاران؟ که دیشب آسمانیها زمین «مکه» را کردند گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل زمین و آسمان «مکه» دیشب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود. به شعر آن عرب، مردم همه حالى عجب دیدند به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند: که اى یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟ چه کس دید از شما آن روشنان آسمانى را؟ که دید از «مکیان» آن ماهتاب پرنیانى را؟ بیابان بود و تنهایى و من دیدم که از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد به چشم خویش دیدم ماه را از جاى خود کندند ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوى عود آمد بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایى! بیابان بود و من، اما چه اخترهاى زیبایى! بیابان رازها دارد ظضغ خذ ]عر، اط آسرآذ، ثغدآ طغسث بیابان، نقشها دارد که در شهر آشکارا نیست کجا بودید اى یاران؟ که دیشب آسمانیها زمین «مکه» را کردند گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل زمین و آسمان «مکه» دیشب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود روانت شادمان بادا! کجایى اى عرب، اى ساربان پیر صحرایى؟! کجایى اى بیابانگرد روشن راى بطحایى؟! که اینک بر فراز چرخ، بینى نام «احمد» را و در هر موج بینى اوج گلبانگ «محمد» را «محمد» زنده و جاوید خواهد ماند «محمد» تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند جهانى نیک مىداند که نامى همچو نام پاک پیغمبر مؤید نیست و مردى زیر این سبز آسمان همتاى «احمد» نیست زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر اگر بینیم روزى در جهان نام «محمد» نیست (مهدى سهیلى ) خجسته زادروز پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و میلاد فرزند عزیزش امام صادق علیه السلام (هفته وحدت ) بر امت اسلامی مبارک باد |